خرید بک لینک
خوش خوشک، بر لب جوی،میروم سوی قنات/تا بنوشم ز سرا چشمه ی آن،جرعه ای آب حیات/ در گذر از لب جوی،میرسم من به زمینی پر آب/که همین شنبه قبل،پر ترک بود ز بی آبی آب/ ناگهان فریادی،آنطرف گفت که "آور و بندن"/"آو بر او ور شو، برن،بل خور ور بندن"/ و کشاورز ما، دست ها را به دعا، سوی رب کرد رها / ای خدا شکر تو را، چشمه آبی دادی،از دل کوه سخا/ میکشم راهم را،و از او میگذرم، تا رسم بر سر پر جوش قنات/قدمتش را چه کسی میداند!؟،همردیف سجل رود فرات/ دامدار دو سه تا بره ی ناز، زیر لب خندان است/چون بسان هر روز،کر سرهنگ فقید، همچنان پر آب است / آب کر آبخور،سگ و گوسفند و خر چوپان است/سیسلینگ و جل و روباه و شغال، آب کر را دمکی مهمان است/ گه کلیژدک آنجا،گه چغوکی و گهی کفتر چاهی آنجا/همه مخلوق خدا،جهت رفع عطش،میگذارند دمی پا آنجا/ از قضا فردا هم، من شنیدم ز کسی، نوبت آب کر است / قسمت آب به زرع، آن زمانی بدهند، که کر از آب پر است / دخل این قسمت آب، صرف خیرات ده آبیز است/اینچنین خیراتی است، که قناتش ز کهن،لبریز است / قدمت این خیرات،طبق برگ و اسناد،از زمان شه و سلطان باشد /که فقط آب قنات، یازده روز و شبش، در ید خان باشد / نظری جلب نمود،فکر خان را آنروز،که برای نظر خلق بکوش/یازده را به یکی مهلت ده،مهلتی بر لب احشام و وحوش/ بانی این خیرات،نام او بر برکه،لایق است البته/کر سرهنگ شد و، همه را شامل شد،صاحب آن خطه/ از میان کشمو،همردیف لب جو،میرسم من به قنات/کوری چشم "عدو"،چه گوارا، چه روو، آب کر،آب قنات/ همگی میدانیم،خیرت آب قنات، اسم آن فرخیز است /همه ی خون و رگم،تا دم مرگ حیات،"وقف"این آبیز است /

برچسب: نویسنده: باربد نظری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:25

صفحه بندی